۱۳۹۰ آذر ۳, پنجشنبه

متن بروشور نمایش نقاشی های رضا معتمدی


من سالهای تولد خود را گم کرده ام
و هیچ نمیدانم، دیروز بود که کنده شدم از ستاره ها
یا صدهزار سال پیش از این.
از کودکی شیفته بازی رنگ و نور رنگین کمان در آسمان آفتابی بعد از باران بوده ام. شیفته ی ازدحام شکفتن و فرو ریختن در بهار و پاییز و همین شیفتگی موجب شد که بعدها همیشه به آنچه که طبیعت با گشاده دستی در برابرم گسترده با چشم و دل باز نگاه کنم و به زیر و روئی لحظه لحظه ی این همه رنگ و نور و صدا بیاندیشم. آنچه در این نمایشگاه می بینید حاصل نگاه شگفت زده کسی است که تلاش می کند طبیعت را با حس خود هرچند گنگ و خام روایت کند.

                                                                                                                          رضا معتمدی


رضا معتمدی
متولد 1323
فارغ التحصیل حقوق
تخصص حقوق تجارت بین الملل
وکیل دادگستری 1352
ترجمه دهها کتاب و مقاله در زمینه ها حقوقی- اجتماعی و هنری
ترجمه ترانه های کولی، گزیده اشعار فردریکو گارسیا لورکا     1353
ترجمه قصیده مجروح آب،گزیده اشعار فردریکو گارسیا لورکا   1375
ترجمه زندگی فردریکو گارسیا لورکا
چاپ پراکنده اشعار در مجلات هنری و ادبی



۱۳۹۰ آبان ۱۰, سه‌شنبه

متن کاتالوگ آثار بابک خدابنده


متن کاتالوگ آثار بابک خدابنده 

 در روند كاريم نياز به حضور فيگور هاي انساني قبليم كه از هويت فولكلور آذربايجاني برخورداربودند وهمينطور درخت ها، پرنده ها و... را احساس كردم. در اين ميان به حضور عنصر يا موجودي جديد براي تلفيق با فضاي كنونيم مي انديشيدم. در ابتدا به دنبال حيواناتي بودم كه قرابت فرمي و رنگي با سنگها وابر هايم داشته باشند،اما پس از چند كار، تصميم گرفتم از موجودي كه از لحاظ هويتي به فولكلور و فلسفه داستان نزديك تر است بهره گيرم تا فرم هاي صرفا صوري نزديك به فضاي موجود. در اين راستا پس از كمي مطالعه، قوچ و نقش مهم تاريخي آن در اكثر اديان،بخصوص در فرهنگ آذربايجان باستان توجهم را به خود جلب كرد خصوصا قوچ هاي سنگي مقابل موزه تبريز كه از هفت سالگي در مقابلش ايستاده و رد شده و به مدرسه رفته ام. من نيز سالها مثل ديگر مردم اين شهر با آن قوچهاي سنگي مقابل موزه انس گرفته ام شايد بدون اينكه به علت وجوديش بينديشيم. حضور قوچ از دير باز  در اين منطقه سمبل شجاعت و بي باكي بوده كه به عناوين مختلف از قبيل تنديس بر سر مزار انسانهاي بزرگ استفاده مي شده است.

در دوره صفويه نيز  مناره اي كه به ياد شمس تبريزي  در شهر خوي  و در كنار مقبره اش ساخته شده با شاخ‌هایی از قوچ وحشی که شاه اسماعیل صفوی طی  اقامت 40 روزه‌اش در کوه چله خانهٔ خوی شکار کرده بود، تزئئن شده است. در هر حال استفاده از حضور اسطوره اي و نمادين قوچ مروري بود به روزهاي دورسرد پائيزي دوران كودكيم در تبريزو توجه به يكي از هزاران چيزي كه بي تفاوت از كنارش گذركرده بودم. 













۱۳۹۰ آبان ۶, جمعه

اثر سهراب سپهری در حراج کریستی دوبی هم گران‌ترین شد، جمعه 6 آبان ماه 90

خبر: شادی زمانی
منبع: مردمک

اثر سهراب سپهری در حراج کریستی دوبی هم گران‌ترین شد




تازه‌ترین حراج آثار مدرن و معاصر هنر ایران و عرب کریستی در دوبی بیش از ۷ میلیون و ۵۰۰ هزار دلار (حدودا معادل ۹ میلیارد و ۶۰۰ میلیون تومان) فروش داشت و یک تابلو از مجموعه درخت‌های سهراب سپهری گران‌ترین اثر این دوره حراجی شد.
قیمت پایه نقاشی بدون عنوان سهراب سپهری ۲۵۰ تا ۳۰۰ هزار دلار تعیین شده بود. این نقاشی در نهایت ۶۶۲ هزار و ۵۰۰ دلار (حدود ۸۵۰ میلیون تومان) چکش خورد.
سه هفته پیش در حراج آثار هنرمندان معاصر ایرانی و عربی در ساتبی لندن، تابلوی بدون‌عنوان دیگری از سهراب سپهری، نقاش و شاعر معاصر ایرانی، به قیمت ۳۲۰ هزار پوند (حدودا معادل ۶۳۰ میلیون تومان) فروخته شد و گران‌ترین اثر در این حراج هنری شد.
تابلویی از محمود سعید، نقاش مصری که به قیمت ۶۵۰ هزار و ۵۰۰ دلار فروخته شد، رده دوم گران‌ترین آثار این حراجی دو روزه را به خود اختصاص داد.
تازه‌ترین بازار فروش خانه حراج کریستی در منطقه خاورمیانه، سوم و چهارم آبان در یکی از تالارهای هتل الجمیرای دوبی برگزار شد و خریدارانی از ایران و کشورهای عربی برای تصاحب آثار هنرمندانی از کشورهای ایران، مصر، فلسطین، سوریه، امارات، ارمنستان، ترکیه، مراکش، لبنان، عراق، الجزیره و عربستان سعودی با یکدیگر رقابت کردند.
روز نخست این حراج به فروش آثاری اختصاص داشت که قیمت پایه آن‌ها بیش از ۵۰ هزار دلار تخمین زده شده بود. در دومین روز آثاری عرضه شد که قیمت پایه آن‌ها کمتر از ۵۰ هزار دلار بود.
از ۱۰ اثر برتر روز نخست حراج، پنج اثر به هنرمندان ایرانی تعلق داشت. دو تابلوی نقاشی از سهراب سپهری، یک مجسمه از پرویز تناولی همراه با دو نقاشی دیگر از افشین پیرهاشمی و فرهاد مشیری جزو گران‌ترین آثار نخستین روز حراج بودند.
هنرمندان ایرانی در دومین روز حراج هم خوش اقبال بودند و نقاشی‌ها، عکس‌ها و مجسمه‌هایشان در زمره آثاری بود که به قیمت‌های بالایی چکش خورد.
یکی از نقاشی‌های آیدین آغداشلو از مجموعه «خاطرات انهدام» که قیمت پایه آن ۳۵ تا ۴۵ هزار دلار تعیین شده بود، ۶۸ هزار و ۵۰۰ دلار (حدودا معادل ۸۸ میلیون تومان) فروخته شد. مجسمه «بوسه» اثر یک هنرمند مصری هم به همین قیمت فروخته شد.
آثاری از رضا درخشانی، بهمن محصص و فرهاد مشیری هم بیش از ۵۰ هزار دلار به فروش رفت و در زمره گران‌ترین آثار قرار گرفت.
کریستی دوبی موفق‌تر از ساتبی لندن
در حالی‌که حضور هنرمندان ایرانی در پنجمین حراج بزرگ ایران و کشورهای عرب در لندن چندان موفقیت‌آمیز نبود و از میان ۶۰ اثر ارائه شده تنها ۲۰ اثر به فروش رسید، توجه خریداران کریستی به هنر ایران به ویژه هنرمندان جوان ایرانی را می توان موفقیت خانه حراج کریستی در دوبی ارزیابی کرد.
استقبال مجموعه‌داران شرکت‌کننده در حراجی سالانه کریستی در دوبی از آثار هنرمندان ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه نشان‌دهنده تفاوت ذائقه خریداران حاضر در این حراجی سالانه نسبت به خریدارانی است که در شعبه‌های اروپایی ساتبی و کریستی آثار هنرمندان غرب آسیا را دنبال می‌کنند.
در حراجی ۱۲ مهر امسال در شعبه ساتبی در لندن، مجسمه پرویز تناولی و آثاری از رضا درخشانی، مسعود عربشاهی، فرهاد مشیری و رامین و رکنی حائری‌زاده مورد توجه خریداران قرار نگرفت و فروش نرفت.
در حالی که در حراج دو روز گذشته کریستی در دوبی فرهاد مشیری از موفق‌ترین هنرمندان بود. سه اثر او در روز نخست حراج و یک اثر دیگرش در دومین روز به فروش رسید.
دو تابلوی بدون عنوان از این هنرمند هر یک به قیمت ۱۴۶ هزار و ۵۰۰ دلار چکش خورد. اثر دیگری که ۱۲۲ هزار و ۵۰۰ دلار فروخته شد «شماره‌های بی‌عنوان» نام داشت که ترکیبی از رنگ روغن و چسب روی بوم بود.
در روز دوم هم نقاشی دیگری به امضای آقای مشیری و با عنوان «اشک‌هایم را به تو می‌دهم» ۵۶ هزار و ۲۵۰ دلار به فروش رسید.
تابلویی از افشین پیرهاشمی با عنوان «پیش به سوی نیویورک» ۱۵۸ هزار و ۵۰۰ دلار چکش خورد.
آثار این دو هنرمند مورد توجه خریدارانی است که در حراجی‌های دوبی به دنبال آثار مورد علاقه خود می‌گردند.
هرچند حضور هنرمندان ایرانی در حراجی آبان ماه سال گذشته کریستی در دوبی نسبت به دوره‌های پیش از آن موفقیت آمیز نبود و فروش میلیون دلاری پرویز تناولی و فرهاد مشیری تکرار نشد، اما تابلوی «عشق» از فرهاد مشیری ۴۴۲ هزار و ۵۰۰ دلار و «اغوا» اثر افشین پیرهاشمی ۵۱۸ هزار و ۵۰۰ دلار چکش خورده بود.
فرهاد مشیری با فروش یک میلیون دلاری یکی از آثارش در حراج اسفند ۱۳۸۶ موسسه بونامز در دوبی مورد توجه قرار گرفت. او در این اثر و دیگر آثاری که پیش از این در حراجی‌های هنری دوبی مورد توجه قرار گرفته بود، از کریستال‌های زوارفسکی استفاده کرده بود.
«عشاق ایستاده» مجسمه‌ای یک متری از برنز با امضای پرویز تناولی ۱۸۲ هزار و ۵۰۰ دلار فروخته شد. دو مجسمه از این هنرمند در حراجی ساتبی در لندن هیچ خریداری نیافته بود.
دو اثر از رضا درخشانی به قیمت‌های ۱۴۶ هزار و ۵۰۰ و ۶۱ هزار و ۲۵۰ دلار، اثری از پویا آریان‌پور به قیمت ۳۷ هزار و ۵۰۰ دلار و اثری از رکنی حائری‌زاده به قیمت ۳۲ هزار و ۵۰۰ دلار در این حراجی به فروش رفت.
مجموعه‌داران و خریداران حاضر در سالن گودفین هتل جمیرا از هنرمندان جوان ایرانی هم استقبال کردند. آثاری از شهریار احمدی، شهره مهران، طاهره صمدی‌طاری، گلناز فتحی، علیرضا دیانی، عادل یونسی، رضا عظیمی، رکسانا منوچهری، سالار احمدیان، بیتا وکیلی، حامد رشتیان، احمد مرشدلو، شانتیا ذاکرعاملی، مهدی فرهادیان و مرتضی دره‌باغی بالاتر از قیمت پایه چکش خورد.
هرچند فروش هنرمندان ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه نسبت به دو دوره قبل رشد قابل قبولی داشته اما هنوز به نقطه اوجی که در نخستین سال‌های گشایش شعبه‌ای از حراجی کریستی در دوبی تجربه کرد، بازنگشته است.
خانه حراج کریستی از سال ۲۰۰۴ میلادی در حال رایزنی با ایران و تعدادی از کشورهای منطقه بود تا نخستین شعبه خود را در خاورمیانه راه‌اندازی کند.
محدودیت‌های نظام بانکی و اقتصادی ایران در کنار بدبینی نهادهای سیاسی به موسسات اقتصادی خارجی سبب شد مسئولان کریستی با صرف‌نظر از راه‌اندازی شعبه‌ای در ایران، دوبی را به عنوان مقر اصلی خود در خاورمیانه انتخاب کنند. اولین حراج کریستی در دوبی بهار ۲۰۰۵ برگزار شد و آثار هنرمندان ایرانی هم مورد توجه خریداران قرار گرفت.
چهارمین دوره این حراج موفق‌ترین دوره برای آثار ایرانی بود. این حراج یازدهم اردیبهشت ۱۳۸۷ در هتل الجمیرای دوبی برگزار شد و هنرمندان ایرانی با فروش بیش از ۱۲ میلیون دلار رکوردار شدند.
در همین دوره بود که مجسمه پرسپولیس ساخته پرویز تناولی دو میلیون و ۸۴۱ هزار دلار به فروش رسید.
آبان ۱۳۸۷، کمتر از ۶ ماه پس از چهارمین حراج موفق کریستی در دوبی، این موسسه به برگزاری پنجمین دوره حراج آثار هنرمندان خاورمیانه دست زد. این بار آثار ایرانی مورد توجه چندانی قرار نگرفت و نسبت به دوره قبل با کاهش قابل توجه قیمت‌های نهایی مواجه شد.
تحلیل‌گران همزمان با افزایش خیره‌کننده قیمت آثار ایرانی در حراجی‌های جهانی این رشد یک‌باره را نامتوازن و عجیب ارزیابی می‌کردند و احتمال کاهش قیمت‌ها و فروکش کردن توجه خریداران نسبت به آثار ایرانی را پیش‌بینی می‌کردند.
از سال ۱۳۸۷ تا ۱۳۸۹ شاهد کاهش قیمت‌ها بودیم و از سال گذشته تا کنون قیمت‌ها در حراجی‌هایی که در دوبی برگزار می‌شود با رشدی منطقی افزایش یافته‌اند.

۱۳۹۰ مهر ۲۴, یکشنبه

" حــفره "، مریم نیکبخش


" حــفره  "


آدمي زادي تنها ؛
                   استاده ام ،
                              روي در رويت
                                            و تو
                                                به شکوه خويش
                                                                   خرسند
نگاه عميقت بر من ، نقشي حک کرده در پي اين سال ها
                                                              از پس نسل ها
                                                                               روزگاران ....
در من ،
         آدمي زاد ...  
              " آن معجزت نهايي  برسياره ي کوچک آب و گياه " 1
تو ،
   در آسمان بودي
                    و روي در خورشيد داشتي
و من نگاهت مي کردم و
                          تو نور بودي
من آدمي زادم ؛
                يک رانده شده ...  ( - آن گونه که گفتي )
نفس مي کشم ، نفس مي کشم ،  نفس مي کشم ...
فرياد کشيدم ، فرياد کشيديم
                  و تو را آواز در داديم
                              به زيباترين آوا
                 که
                     دوستت مي داريم
                                 که مي پرستيمت
" بنگر  چه درشتناک ،
                             تيغ بر سر من اخته
                     آن که باور بي دريغ در او بسته بودم "2

خونشان را ديدم بر زمين جاري
نگاهم به زمين افتاد
                  و پاهايت را استوار بر زمين ديدم
گردت گرديدم
پشت به نور شدي
و چهره ات نمايان شد؛
                           نگاهت بر من
                                   چه تلخ
                                         چه گران
                                                     "حفره اي در نور" ديدم.

                                                                                        " مريم نيک بخش "

1و 2  - از دفتر شعر مرثيه هاي خاک ، احمد شاملو




"حفره"

 نمایش نقاشی های مریم نیکبخش

گشایش: جمعه 22 مهرماه 1390 از ساعت 17 تا 21 
نمایش آثار تا پنجشنبه 28 مهرماه از ساعت 16 تا 19 ادامه دارد


۱۳۹۰ مهر ۱۴, پنجشنبه

"بی صدا" در نگارخانه ایست - "THE MUTE"


"بی صدا
"


در نگارخانه ایست

حامد سلطان نژاد و رسول اشتری
ویدئو                  فتو

افتتاحیه
: جمعه 15مهرماه 1390 از ساعت 17 تا 21
نمایشگاه تا چهارشنبه 20 مهرماه از ساعت 16 تا 19 ادامه دارد


video




"THE MUTE"
 Hamed Soltannejad & Rasoul Ashtari

Video                       Photo


Opening: Friday, 7 October 2011
17-21 pm

Exhibition will be continued until Wednesday, 12 October 2011
16-19 pm




۱۳۹۰ مهر ۸, جمعه

Performing art in Tehran, The Christian Science Monitor, 23 September 2011



The Christian Science Monitor



Performing art in Tehran
By Marketa Hulpachova, Contributor / September 23, 2011


A stone’s throw from Tehran’s notorious Evin prison, three young people sit in an austere room, examining folders that turn out to hold their personal case files. Behind a desk in the corner of the room, an expressionless man slowly takes notes and leafs through the cases.
Though this may seem like a nightmarish realization of Franz Kafka’s “The Trial” – a copy of which is symbolically placed on the examiner’s table – this scene takes place in an art gallery. As part of a popular exhibition visited by up to 1,000 spectators daily, it aims to introduce performance art here.






Curator Amir Rad invited 30 local artists to conceptualize experimental performances of their own choosing. Some strove to rouse spectators to the authoritarian realities of their everyday lives. Others criticized tangible problems, such as air pollution. Still others targeted various social clichés.
“I wanted to ... find new ways of expression,” says Mr. Rad. Doing so may introduce a new avenue for independent artists who are constantly searching to circumvent the restrictions of the Islamic Republic’s notoriously rigid cultural environment.
“The relationship between artists and the government is like Tom and Jerry,” says cocurator Mohammad Rezaeerad. “Tom is always chasing Jerry, but Jerry always finds a way to outsmart him.”


۱۳۹۰ مهر ۷, پنجشنبه

گالري نرفتن - اعدام نديدن، نادر فتوره چی، روزنامه شرق 6 مهر 90



گالري نرفتن - اعدام نديدن
نادر فتوره‌چي


در اين شماره قصدم آن بود كه اعتراف كنم سال‌هاست از حضور در گالري‌هاي شهر- همين شهر تنگِ ناممكنِ دود‌اندودِ بي‌رحم- يعني محل عرضه محصولات هنري صدها عكاس، نقاش و مجسمه‌ساز گلي و گچي و فلزي و...، خودداري كرده‌ام. به گمانم هنر دوبعدي سال‌هاست كه مرده و البته بايد اعتراف كرد كه پيش‌فرض مرگ هنر دوبعدي در ايران كه اساسا تولدي در كارش نبوده، خود به غايت مساله‌دار است.
حال با اغماض و فرض اينكه در اينجا نيز تولد و مرگي روي داده، نمي‌توان انكار كرد كه اصرار و ادامه‌دادن به تلاش براي زنده‌نمايي 
اين مرده متولد نشده، فاقد هر گونه معصوميت ماليخوليايي، سودايي و رومانتيستي «صاحبان اثر» است و از قضا عقلي ابزاري در قفاي آن ديده مي‌شود كه امكان پيوندخوردن اين عرصه با ايدئولوژي رسمي، فعاليت تجاري و... را به خوبي نشان مي‌دهد آن‌هم به ميانجي يك نام خاص يعني «كار هنري». كارهاي «هنري»‌اي كه در اكثر آنها تنها سويه غيراقتصادي و «معنوي» چيزي جز پروپيمان‌كردن رزومه كاري يا جلب توجه و‌ چه بسا كسب شهرت در دايره‌اي بسته از دوستان و اقوام و دوستانِ اقوام نمي تواند باشد. 
عنوان «صاحب اثر» نيز به تنهايي گوياي پيوند اين عرصه بازنمايي با مفهوم سرمايه، ارزش مبادله‌اي و مالكيت است، تا حدي كه نيازي نيست براي اثبات آن به ماجراي منوي قيمت‌ها با آن برچسب‌هاي قرمز گردِ باعنوان «اين اثر فروخته شد»، پرداخته شود. منوي قيمت‌هايي كه چند سالي است برگه‌اي چاپي با انواع بزك‌هاي گرافيكي و چند خط متن مملو از اسم فيلسوفان را نيز به عنوان «مانيفست هنرمند» به آن ضميمه كرده‌اند. مانيفست‌هايي كه مي‌توان آنها را در حكم «آگهي فوت» آثار به نمايش‌درآمده، تلقي كرد. اين متون، خود گويا‌ترين نماد مرگ هنر دوبعدي هستند. سندي هستند بر نابسندگي آنچه بر ديوارها يا قفسه‌ها در معرض ديد گذاشته شده‌اند. اغلب اين متون كه اتفاقا به قلم صاحبان آثار نيستند- و اعتراف مي‌كنم كه خود يك‌بار از اين متن‌ها نوشته‌ام-، داعيه‌هايي جهانشمول و گزاف درباره رسالت هنرمند، در قالب ستايش مستتر در «نقد» و «تاويل» كالاهاي به نمايش درآمده را مطرح مي‌كنند.
اين نابسندگي، گالري‌ها را به استقبال از سبك‌هاي جديد يعني «ويديو چيدمان»، «اينستاليشن» و «پرفورمنس» و... سوق داده تا در كنار صدور بخشنامه مبني بر لزوم نوشتن مانيفست، به اعترافي مضاعف بر مرگ هنر دوبعدي از مجراي افزودن نور، صدا و حركت، وادار كنند.
افول تب رومانتيزه‌كردن جنگ و فقر آسيايي- آفريقايي در «بي‌ينال»ها و «اكسپو»هاي بين‌المللي تغيير مركزيت يافته از پاريس و نيويورك به دوبي و شارجه كه دوران رونق‌شان تا حد زيادي مديون اسلام‌هراسي و مهاجرت غيرقانوني به اروپا بود، گالري‌ها را از اوايل دهه 80 كه بازارهاي مصرف جهاني و منطقه‌اي از تكنولوژي ديجيتال اشباع شد، به سمت توليد كالاهاي هنري «چند‌رسانه‌اي» به مثابه يك امكان تجاري جديد سوق داده است. حالا ديگر اين اسكرين‌هاي عريض و طويل و ويديو پروجكشن‌ها هستند كه براي تسهيل كار دشوار اعتراف گالري‌ها به مرگ هنر دوبعدي، عرصه را براي «ويديو چيدمان»ها، «كانسپچوال اينستاليشن»ها و همه اشكال ديگر مد روز، يعني «پرفورمنس» گشوده‌اند. اكنون ديگر اين عكاسان و نقاشان و تجسمي‌كاران‌اند كه بايد در انتهاي صف انتظار گالري‌هايي كه تعدادشان نيز به لطف «گلاسنوست» وطني كم نيست، بايستند تا «پرفورمر»ها و «چيدمان»كاران، نبض بازار را در دست گيرند. در اين وضعيت آشفته و عميق عرضه-تقاضايي، سياست‌زدايي شده، محافظه‌كار، پرلكنت و بري از هر گونه سويه رهايي‌بخش و محمل تجلي امر نو، اساسا نبايد در اعلام و اعتراف به عدم امكان نقد درون‌ماندگار، تكنيكي و محتوايي اكثريت –و نه همه- آثار، چه دوبعدي مرده و چه چند رسانه‌اي ناقص‌الخلقه، درنگ كرد. اين آثار، آن‌چنان بي‌واسطه «كالا» محسوب مي‌شوند كه راه را بر هر نوع خوانش ديالكتيكي در باب مقاومت اثر هنري در برابر كالايي‌شدن، چيزگون و شي‌واره شدن، تناقض ميان هنر و زندگي و فرم و محتوا بسته‌اند. چه رسد به آنكه مثلا براي نقد موردي خاص، پاي بحث‌هاي زيبايي‌شناسي آدورنو يا امكان تحقق رويه حقيقت بديو را به ميان كشيد. تا اينجاي اين متن كه مركز ثقل‌اش اعتراف به مرگ هنر دوبعدي بود، پيش از آن نگاشته شد كه خبر شوكه‌كننده استقبال پنج‌هزار نفري از مراسم اعدام يك نوجوان 17ساله در ساعت گرگ و ميش، منتشر شود. خاصه آنكه اين شوكه‌شدگي با تداعي‌شدن شباهت تعريف اعدام با هر شكل ديگري از پرفورمنس همراه بود كه از قضا هولناكي‌اش نه در شباهت تعريف اين دو، كه در ميزان استقبال مخاطبان از آنها تنيده است.




تا آنجايي كه به موضوع مخاطب مربوط است، هول‌انگيزي اختلاف عددي بين استقبال از پرفورمنس اعدام در مقايسه با مخاطبان پرفورمنس در گالري‌ها زيرآب هر گونه ژست نقادانه را از نويسنده مي‌گيرد و او را در اين استيصال غرق مي‌كند كه آيا به ادامه موضوع مرگ هنر دوبعدي و فقدان سويه رهايي‌بخش در پرفورمنس‌هاي گالري‌ها بپردازد، يا به بيهودگي هر گونه نقدي در برابر بهت و حيرت از فوج عظيم مشتاقان «عبرت» گرفتن از پرفورمنس اعدام، آن‌هم در شهري كه گالري‌هايش «پرفورمنس»هاي هنري را با بضاعتي محدود در جلب مخاطب برپا مي‌كنند، اعتراف كند. به گمانم انتخاب دوم دست‌كم اخلاقي‌تر است.

        

۱۳۹۰ شهریور ۲۸, دوشنبه

یک امکان جدید: پادکست وبلاگ نگارخانه ایست

جهت تسهیل در دریافت پست های وبلاگ نگارخانه یک امکان جدید به وبلاگ خود افزوده ایم. از این پس می توانید با ثبت نام در پادکست نگارخانه ایست، کلیه پست ها شامل اخبار، مقالات و .... را بدون مراجعه مستقیم به وبلاگ بر روی browser  خود دریافت کنید.
در وبسایت و وبلاگ ما بر روی آیکون زیر کلیک کنید:

و یا به آدرس زیر بروید:


از میان feed reader های ارائه شده یکی را انتخاب کنید (yahoo و  google عمومی ترین هستند ) بقیه مراحل ثبت نام بسیار ساده و مانند باقی ثبت نام ها در سایت های دیگر است.

امیدواریم این امکان جدید راهگشای ارتباط بیشتر میان ما و شما باشد.

۱۳۹۰ شهریور ۱۴, دوشنبه

زندگی رنگ ها، یادداشتی بر نمایشگاه نقاشی و پرفورمنس شقایق سیروس، 14 شهریور 90





زندگی رنگ ها
جواد سروش



آبی، سفید، قرمز، بنفش، نارنجی ... هریک از ما در طی ساعات شبانه روز خواسته و نا خواسته با رنگ های مختلف اطراف خود زندگی می کنیم . اما تا چه حد به طیف گوناگون رنگ های محیط و تاثیر آن بر رفتار و اندیشه ی خود تامل کرده ایم؟ بی شک رنگ ها نیز همچون هوای اطراف بر روح و جسم انسان و کیفیت زندگی او تاثیر بسزایی دارند. چگونه می توان در هوایی آلوده زیست و بدنی سالم و به دور از درد و بیماری داشت؟!!! آیا می توان تاثیر بی واسطه رنگ ها بر روی ضمیر ناخودآگاه را نادیده گرفت؟ درصورت نادیده گرفتن این موضوع چگونه می توان از تبعات فردی و اجتماعی آن گریخت؟









 شقایق سیروس از اعضای خانه ی طراحی، نقاشی است که سال ها با رنگ زیسته است. حضور رنگ نه تنها در آثار او بلکه در اجزای گوناگون محیط زندگیش همچون کفش، لباس، دفتر، کتاب، خانه وحتی در خانه ی طراحی ملموس و زنده است. جمعه یازدهم شهریورماه، افتتاح نمایشگاه نقاشی های او در گالری «ایست» تهران، با برگزاری پرفورمنس انگیزش، نگاهی انتقادی نسبت به فضای رنگی جامعه  امروز را همراه داشت. نگاهی که در نقاشی هایش بیان پررنگ تر و شفاف تری داشت. شاید برای ذهنی که در زیر لایه های قطور زندگی روزمره به هر شکل و نوعی دفن شده است، رفتن به یک نمایشگاه نقاشی و بازدید از آن اگر تجارت و اقتصادی در کار نباشد در خوشبینانه ترین شکل خود یک تفریح روشنفکرانه باشد اما گاهی هنرمند تلاش می کند تا این قالب وکلیشه  مرسوم را با بیان زیبایی شناسانه ی خود هدف نقد قرار دهد . انتخاب نگاره های موجود در فضای نگارگری ایران و طراحی آزاد آن ها برروی مقوای کارتن، گویای این موضوع است که هنرمند برای ایجاد ارتباط و بیان انتقادی خود، از ناخودآگاه جمعی و تاریخی جامعه ی خود بهره می گیرد. او در زندگی رنگی خود، در آثارش به زن و دنیای رنگی او می اندیشد و با طراحی آزادانه  زن های قاجاری در حال خوردن و نوشیدن، از رنگ های شاد و متنوع غذاها در لباس ها نیز بهره می برد تا نشان دهد که حضور رنگ ها تا چه حد در ادامه حیات بشری تاثیر گذار است. او در آخرین مرحله از کار خود، روی صورت ها، دست ها، لباس ها و جای جای فضای رنگی آثارش را می ساید و با ساییدن و از بین بردن رنگ ها و یکسان کردن فضاهای رنگی با رنگ مقوای پس زمینه وبا خنثی کردن فضای رنگی کار، تاثیر روانی عدم تنوع رنگی در جامعه ی کنونی را بازنمایی می کند.
شقایق سیروس فارغ التحصیل هنرهای های تجسمی و در حال سفر به آمریکا برای ادامه ی تحصیل است. این اولین نمایش گاه انفرادی اوست که انتظار مخاطب را برای گام های بعدی بالا می برد. این موضوع نیازبه تلاش و تامل بیش تری در خلق آثار و نحوه ی ارائه آن ها در آینده دارد. باید دید که آیا این هنرمند می تواند فضای ذهنی و بیان نقاشانه ی خود را در آثارش ادامه و گسترش دهد؟