۱۳۹۱ آذر ۱۳, دوشنبه

خبرنامه شماره ۳ پروژه "الوین لوسیه در گالری..."


عمیقا مفتخرم که جامعه‌یِ موسیقی آزمونگرانه چندین قطعه از کارهایِ من را در گالریِ ایستِ تهران ارائه می‌کند. گزینشِ آثار ماجراجویانه و به لحاظ تکنیکی چالش برانگیز من، که راه‌اندازیِ تکنولوژیکِ پیچیده‌تری نیاز دارند، نشانه شهامتِ شماست. همه‌گی موفق باشید! شاید روزی من هم به کشورِتان بیایم تا در پروژه‌ای موسیقایی با شما همراه شوم. هم‌چنین چشم انتظار روزی هستم که  قطعه‌یِ "در اتاقی نشسته ام" را به زبانِ دوست‌داشتنی و لطیفِ فارسی بشنوم.

با احترام، الوین لوسیه


اجراهاي امروز (دوشنبه ۱۳ آذرماه ۱۳۹۱):

(تهران) حافظه  فضا (۱۹۷۰) برای هر تعداد خواننده و نوازنده سازهای اکوستیک، ساعت ۱۸-۱۷، با همکاری گروه یارآوا
“در اتاقی نشسته ام” (۱۹۶۹)، ساعت ۲۰-۱۹، توسط الوین لوسیه

نوازندگان:

ویولون سل: ملودی روزیمند
و
گروه یارآوا:
كاخن: اردشير تاج بخش
سنتور: ايمان سيد
تنبك: ندا حبيبي
تار: علي رضا عقيقي
تار باس: سميه ترابي
متالوفون: ارسلان خواجوي
ويولون: نسترن غفاري
آكورديون: فربد شيرمحمد
هارمونيكا: آلاله دانشمند
گيتار: مهدي جلالي

بیوگرافی شادی افشار:

متولد ۱۳۶۰، تهران
کارشناسی ارشد Design Critical Practice از دانشگاه گلداسمیت لندن 
۲ نمایشگاه انفرادی (ویدئوآرت و اینستالیشن) در Art Pavilion، لندن
شرکت در بیش از ۱۴ نمایشگاه گروهی در تهران و لندن
اجراي پرفورمنس آرت هاي «جعبه سياه» و «همه آنچه در نيويورك نمي توانيد تجربه كنيد» در گالري ايست
اجرای چند پروژه مشترک با JWT Game Lab و Goldsmiths University of London در زمینه های توسعه ایده و محتوای آموزشی اپلیکیشن های آیفون برای کودکان و برنامه ریزی و تولید انیمیشن های اینتراکتیو برای بازی کودکان

بيوگرافي مهدي بهبودي:

متولد ۱۳۶۱، تهران
موسيقيدان و آهنگساز فعال در زمينه موسيقي آزمونگرانه

اجراهاي اخير:
اجراي قطعه «چهار» جان كيج، ارديبهشت ۱۳۹۱، تهران، شهر كتاب ابن سينا
اجراي قطعه هاي «وارياسيون هاي تخم مرغي» و قطعه «هيس» ساخته خودش، خرداد ۱۳۹۱، گالري شيرين
اجراي قطعه «پيانو را پاك كن» ساخته خودش، تهران، باغ سفارت اتريش،  مهرماه ۱۳۹۱
اجراي قطعه هاي «چهار» و «موسيقي راديو» جان كيج، تير ۱۳۹۱، گالري ايست
اجراي قطعه «در اتاقي نشسته ام» الوين لوسيه، شهريور ۱۳۹۱، گالري ايست

بیوگرافی نادر مشایخی:

نادر مشايخی (متولد ۱۳۳۷، تهران) موسیقی‌دان و رهبر ارکستر، پس از پایان تحصيلات ابتدايی در تهران به هنرستان عالی موسیقی راه یافت و پس از آن تحصیلات خود را در دانشگاه موسيقی وين در اتريش و در رشته آهنگسازی ، رهبری و موسیقی الکترونیک ادامه داد و با درجه ممتاز فارغ التحصيل شد.  مشايخی در سال ۲۰۰۱ اركستر وين را تشكيل داد و از همان سال‌ها رهبری اركسترهايی چون وين ۲۰۰۱ و كاپلا كوندورتا و همكاری با هنرمندانی چون هانا شيگولا را در کارنامه هنری خود به ثبت رساند.  از ديگر فعاليت‌های اين آهنگساز و موسیقی‌دان می توان به شركت در جشنواره های معتبر در اروپا، آمريكا و آسيا، رهبری اركستر سمفونيك تهران و اجرای كنسرت با اين اركستر در اتريش(دو بار) و آلمان، تدريس در دانشگاه تهران ، دانشکده موسیقی دانشگاه هنر ، دانشکده صدا و سیما و كنسرواتوار تهران اشاره کرد.  وی  رهبری اركستر سمفونيك تهران را در تابستان ۱۳۸۴ عهده دار شد.  در میان تجربه های مشایخی در زمینه آهنگسازی می توان به ساخت نود و شش قطعه برای سلو ، موسيقی مجلسی ، موسيقی اركستری و اپرا، ساخت سمفونی فيه ما فيه (سه اثر) ،اپرای ملكوت ، قطعه اركستری پشيمانی كنتيمنتو ، مجموعه تولدی ديگر ( روی ترجمه آلمانی اشعار فروغ فرخزاد )،اجرای پروژه های موسیقی تلفیقی اصيل ايرانی در همكاری با هنرمندانی چون حسين عليزاده و هوشنگ ظريف (فستيوال سالزبورگ ) و ساخت سمفونی مولانا برای صدا و سيما اشاره كرد. نادر مشایخی در سال ۱۳۸۶ به شكل دهی اركستر مجلسی و فيلارمونيك تهران پرداخت.  فرانک شفر، فیلمساز هلندی فیلمی مستند از زندگی نادر مشایخی ساخته است.



لطفا توجه فرمایید:
پیش از شروع اجراها موبایل خود را خاموش کنید.
عکاسی و فیلمبرداری از تمامی اجراها بدون اجازه مسئولین گالری و هنرمندان ممنوع است.



برای اطلاعات بیشتر به وبلاگ گالری ایست مراجعه کنید. 
blog.tehraneastgallery.com

۱۳۹۱ آذر ۱۲, یکشنبه

خبرنامه شماره ۲ پروژه "الوین لوسیه در گالری..."


عمیقا مفتخرم که جامعه‌یِ موسیقی آزمونگرانه چندین قطعه از کارهایِ من را در گالریِ ایستِ تهران ارائه می‌کند. گزینشِ آثار ماجراجویانه و به لحاظ تکنیکی چالش برانگیز من، که راه‌اندازیِ تکنولوژیکِ پیچیده‌تری نیاز دارند، نشانه شهامتِ شماست. همه‌گی موفق باشید! شاید روزی من هم به کشورِتان بیایم تا در پروژه‌ای موسیقایی با شما همراه شوم. هم‌چنین چشم انتظار روزی هستم که  قطعه‌یِ "در اتاقی نشسته ام" را به زبانِ دوست‌داشتنی و لطیفِ فارسی بشنوم.

با احترام، الوین لوسیه


اجراهاي امروز:

موسیقی بر سیمی بلند و نازک (۱۹۷۷) برای پیانو، ضبط صوت، و قوری تقویت شده، ساعت  ۱۸- ۱۷
هیچ چیز واقعی نیست (۱۹۹۱) برای اوسیلاتور و مونوکورد الکترونیکی، ساعت ۲۰- ۱۹


بیوگرافی شادی افشار:

متولد ۱۳۶۰، تهران
کارشناسی ارشد Design Critical Practice از دانشگاه گلداسمیت لندن
۲ نمایشگاه انفرادی (ویدئوآرت و اینستالیشن) در Art Pavilion، لندن
شرکت در بیش از ۱۴ نمایشگاه گروهی در تهران و لندن
اجراي پرفورمنس آرت هاي «جعبه سياه» و «همه آنچه در نيويورك نمي توانيد تجربه كنيد» در گالري ايست
اجرای چند پروژه مشترک با JWT Game Lab و Goldsmiths University of London در زمینه های توسعه ایده و محتوای آموزشی اپلیکیشن های آیفون برای کودکان و برنامه ریزی و تولید انیمیشن های اینتراکتیو برای بازی کودکان

بيوگرافي مهدي بهبودي:

متولد ۱۳۶۱، تهران
موسيقيدان و آهنگساز فعال در زمينه موسيقي آزمونگرانه

اجراهاي اخير:
اجراي قطعه «چهار» جان كيج، ارديبهشت ۱۳۹۱، تهران، شهر كتاب ابن سينا
اجراي قطعه هاي «وارياسيون هاي تخم مرغي» و قطعه «هيس» ساخته خودش، خرداد ۱۳۹۱، گالري شيرين
اجراي قطعه «پيانو را پاك كن» ساخته خودش، تهران، باغ سفارت اتريش،  مهرماه ۱۳۹۱
اجراي قطعه هاي «چهار» و «موسيقي راديو» جان كيج، تير ۱۳۹۱، گالري ايست
اجراي قطعه «در اتاقي نشسته ام» الوين لوسيه، شهريور ۱۳۹۱، گالري ايست

بیوگرافی نادر مشایخی:

نادر مشايخی (متولد ۱۳۳۷، تهران) موسیقی‌دان و رهبر ارکستر، پس از پایان تحصيلات ابتدايی در تهران به هنرستان عالی موسیقی راه یافت و پس از آن تحصیلات خود را در دانشگاه موسيقی وين در اتريش و در رشته آهنگسازی ، رهبری و موسیقی الکترونیک ادامه داد و با درجه ممتاز فارغ التحصيل شد.  مشايخی در سال ۲۰۰۱ اركستر وين را تشكيل داد و از همان سال‌ها رهبری اركسترهايی چون وين ۲۰۰۱ و كاپلا كوندورتا و همكاری با هنرمندانی چون هانا شيگولا را در کارنامه هنری خود به ثبت رساند.  از ديگر فعاليت‌های اين آهنگساز و موسیقی‌دان می توان به شركت در جشنواره های معتبر در اروپا، آمريكا و آسيا، رهبری اركستر سمفونيك تهران و اجرای كنسرت با اين اركستر در اتريش(دو بار) و آلمان، تدريس در دانشگاه تهران ، دانشکده موسیقی دانشگاه هنر ، دانشکده صدا و سیما و كنسرواتوار تهران اشاره کرد.  وی  رهبری اركستر سمفونيك تهران را در تابستان ۱۳۸۴ عهده دار شد.  در میان تجربه های مشایخی در زمینه آهنگسازی می توان به ساخت نود و شش قطعه برای سلو ، موسيقی مجلسی ، موسيقی اركستری و اپرا، ساخت سمفونی فيه ما فيه (سه اثر) ،اپرای ملكوت ، قطعه اركستری پشيمانی كنتيمنتو ، مجموعه تولدی ديگر ( روی ترجمه آلمانی اشعار فروغ فرخزاد )،اجرای پروژه های موسیقی تلفیقی اصيل ايرانی در همكاری با هنرمندانی چون حسين عليزاده و هوشنگ ظريف (فستيوال سالزبورگ ) و ساخت سمفونی مولانا برای صدا و سيما اشاره كرد. نادر مشایخی در سال ۱۳۸۶ به شكل دهی اركستر مجلسی و فيلارمونيك تهران پرداخت.  فرانک شفر، فیلمساز هلندی فیلمی مستند از زندگی نادر مشایخی ساخته است.



لطفا توجه فرمایید:
پیش از شروع اجراها موبایل خود را خاموش کنید.
عکاسی و فیلمبرداری از تمامی اجراها بدون اجازه مسئولین گالری و هنرمندان ممنوع است.




اجراهاي روز دوشنبه (۱۳ آذرماه ۱۳۹۱):

"(تهران) حافظه  فضا" (۱۹۷۰)، ساعت ۱۸-۱۷، با همکاری گروه یارآوا
"در اتاقی نشسته ام" (۱۹۶۹)، ساعت ۱۲۰-۱۹، توسط خود الوین لوسیه






برای اطلاعات بیشتر به وبلاگ گالری ایست مراجعه کنید.
blog.tehraneastgallery.com

خبرنامه شماره ۱ پروژه "الوین لوسیه در گالری..."

عمیقا مفتخرم که جامعه‌یِ موسیقی آزمونگرانه چندین قطعه از کارهایِ من را در گالریِ ایستِ تهران ارائه می‌کند. گزینشِ آثار ماجراجویانه و به لحاظ تکنیکی چالش برانگیز من، که راه‌اندازیِ تکنولوژیکِ پیچیده‌تری نیاز دارند، نشانه شهامتِ شماست. همه‌گی موفق باشید! شاید روزی من هم به کشورِتان بیایم تا در پروژه‌ای موسیقایی با شما همراه شوم. هم‌چنین چشم انتظار روزی هستم که  قطعه‌یِ "در اتاقی نشسته ام" را به زبانِ دوست‌داشتنی و لطیفِ فارسی بشنوم.

با احترام، الوین لوسیه

 
اجراهاي امروز (جمعه ۳۰ آذرماه):
 
موسيقي براي موج ناب، طبل باس و آونگ آگوستيكي ۱۹۸۱ (طبل باس و توپ هاي پينگ پنگ)، ساعت  ۱۸- ۱۷ 

سنگين تر از هوا ۱۹۹۹ (سه خواننده و بادكنك هاي پُر شده از گاز كربنيك)، ساعت ۲۰- ۱۹

بیوگرافی شادی افشار:

 
متولد ۱۳۶۰، تهران
کارشناسی ارشد Design Critical Practice از دانشگاه گلداسمیت لندن
۲ نمایشگاه انفرادی (ویدئوآرت و اینستالیشن) در Art Pavilion، لندن
شرکت در بیش از ۱۴ نمایشگاه گروهی در تهران و لندن
اجراي پرفورمنس آرت هاي «جعبه سياه» و «همه آنچه در نيويورك نمي توانيد تجربه كنيد» در گالري ايست
اجرای چند پروژه مشترک با JWT Game Lab و Goldsmiths University of London در زمینه های توسعه ایده و محتوای آموزشی اپلیکیشن های آیفون برای کودکان و برنامه ریزی و تولید انیمیشن های اینتراکتیو برای بازی کودکان

بيوگرافي مهدي بهبودي:
 
متولد ۱۳۶۱، تهران
موسيقيدان و آهنگساز فعال در زمينه موسيقي آزمونگرانه

اجراهاي اخير:
اجراي قطعه «چهار» جان كيج، ارديبهشت ۱۳۹۱، تهران، شهر كتاب ابن سينا
اجراي قطعه هاي «وارياسيون هاي تخم مرغي» و قطعه «هيس» ساخته خودش، خرداد ۱۳۹۱، گالري شيرين
اجراي قطعه «پيانو را پاك كن» ساخته خودش، تهران، باغ سفارت اتريش،  مهرماه ۱۳۹۱
اجراي قطعه هاي «چهار» و «موسيقي راديو» جان كيج، تير ۱۳۹۱، گالري ايست
اجراي قطعه «در اتاقي نشسته ام» الوين لوسيه، شهريور ۱۳۹۱، گالري ايست

بیوگرافی نادر مشایخی:

نادر مشايخی (متولد ۱۳۳۷، تهران) موسیقی‌دان و رهبر ارکستر، پس از پایان تحصيلات ابتدايی در تهران به هنرستان عالی موسیقی راه یافت و پس از آن تحصیلات خود را در دانشگاه موسيقی وين در اتريش و در رشته آهنگسازی ، رهبری و موسیقی الکترونیک ادامه داد و با درجه ممتاز فارغ التحصيل شد.  مشايخی در سال ۲۰۰۱ اركستر وين را تشكيل داد و از همان سال‌ها رهبری اركسترهايی چون وين ۲۰۰۱ و كاپلا كوندورتا و همكاری با هنرمندانی چون هانا شيگولا را در کارنامه هنری خود به ثبت رساند.  از ديگر فعاليت‌های اين آهنگساز و موسیقی‌دان می توان به شركت در جشنواره های معتبر در اروپا، آمريكا و آسيا، رهبری اركستر سمفونيك تهران و اجرای كنسرت با اين اركستر در اتريش(دو بار) و آلمان، تدريس در دانشگاه تهران ، دانشکده موسیقی دانشگاه هنر ، دانشکده صدا و سیما و كنسرواتوار تهران اشاره کرد.  وی  رهبری اركستر سمفونيك تهران را در تابستان ۱۳۸۴ عهده دار شد.  در میان تجربه های مشایخی در زمینه آهنگسازی می توان به ساخت نود و شش قطعه برای سلو ، موسيقی مجلسی ، موسيقی اركستری و اپرا، ساخت سمفونی فيه ما فيه (سه اثر) ،اپرای ملكوت ، قطعه اركستری پشيمانی كنتيمنتو ، مجموعه تولدی ديگر ( روی ترجمه آلمانی اشعار فروغ فرخزاد )،اجرای پروژه های موسیقی تلفیقی اصيل ايرانی در همكاری با هنرمندانی چون حسين عليزاده و هوشنگ ظريف (فستيوال سالزبورگ ) و ساخت سمفونی مولانا برای صدا و سيما اشاره كرد. نادر مشایخی در سال ۱۳۸۶ به شكل دهی اركستر مجلسی و فيلارمونيك تهران پرداخت.  فرانک شفر، فیلمساز هلندی فیلمی مستند از زندگی نادر مشایخی ساخته است.


لطفا توجه فرمایید:
پیش از شروع اجراها موبایل خود را خاموش کنید.
عکاسی و فیلمبرداری از تمامی اجراها بدون اجازه مسئولین گالری و هنرمندان ممنوع است.



گالری ایست روز شنبه ۱۱ آذر تعطیل است.


اجراهاي يكشنبه:
موسیقی بر سیمی بلند و نازک (۱۹۷۷)، ساعت  ۱۸- ۱۷
هیچ چیز واقعی نیست (۱۹۹۱)، ساعت ۲۰- ۱۹


برای اطلاعات بیشتر به وبلاگ گالری ایست مراجعه کنید.
blog.tehraneastgallery.com

۱۳۹۱ آذر ۱۰, جمعه

About "Alvin Lucier is sitting in the East Art Gallery", Shadi Afshar & Mehdi Behbudi


Alvin Lucier (born May 14, 1931) is an American composer of experimental music and sound installations who explores acoustic phenomena and auditory perception.  Lucier has pioneered in many areas of music composition and performance, including the notation of performers' physical gestures, the use of brain waves in live performance, the generation of visual imagery by sound in vibrating media, and the evocation of room acoustics for musical purposes. His recent works include a series of sound installations and works for solo instruments, chamber ensembles, and orchestra in which, by means of close tunings with pure tones, sound waves are caused to spin through space. He has performed many of his works with John Cage.
Some of his important pieces are:
- Music for Pure Waves, Bass Drums, and Acoustic Pendulums (1981) four large bass drums, four loudspeakers, four ping pong balls, and an oscillator activated on a computer
- Nothing is Real (1991) for piano, sound recorder and amplified teapot
- Music on a Long Thin Wire (1977) for pure wave oscillator and electronic monochord
- Heavier than Air (1999) for any number of players with carbon dioxide filled balloons
- (Teheran) Memory Space (1970) for any number of singers and players of acoustic instruments

The most important and best-known Lucier's works is "I Am Sitting in a Room" (1969), in which Lucier records himself narrating a text, and then plays the recording back into the room, re-recording it. The new recording is then played back and re-recorded, and this process is repeated. Since all rooms have a characteristic resonance the effect is that certain frequencies are gradually emphasized as they resonate in the room, until eventually the words become unintelligible, replaced by the pure resonant harmonies and tones of the room itself. The recited text describes this process in action. It begins, "I am sitting in a room", and different from the one you are in now. I am recording the sound of my speaking voice...", and concludes with, "I regard this activity not so much as a demonstration of a physical fact, but more as a way to smooth out any irregularities my speech might have," referring to his own stuttering.
The piece has been performing in a different part of the world each year. It was also performed in Iran for the first time at the East Art Gallery on summer 2012. The named pieces will be all performed with “I am sitting in a room" which will be performed by Alvin Lucier at the East Art gallery in this Auditory event.
                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                         
Shadi Afshar & Mehdi Behbudi
(Experimental Music Society - Tehran)



۱۳۹۱ آذر ۹, پنجشنبه

درباره "الوین لوسیه در گالری ایست نشسته است"، شادی افشار و مهدی بهبودی

الوین لوسیه (متولد ۲۴ می ۱۹۳۱) آهنگساز اکسپریمنتال آمریکایی و از پیشتازان چیدمان صدا )ساند اینستالیشن( است که آثار مهمی جهت  گسترش و شناخت پدیده های صوتی و ادراک شنوایی خلق نموده است. لوسیه همچنین پیشگام  حیطه هایی متنوع در آهنگ سازی و اجرای موسیقی معاصر است؛ توجه به حالت فیزیکی اجراگر، استفاده از امواج مغزی در اجرای زنده،  خلق تصاویر بصری بوسیله صدا در مدیوم های قابل نوسان و بکارگیری رفتار صوتی اتاق برای مقاصد موسیقایی، بخشی از این فعالیت ها است. آثار اخیر او مجموعه ای از چیدمان های صدا است که برای سازهای موسیقی انفرادی، تالار موسیقی و ارکستر مجلسی طراحی شده است. در این آثار به واسطه تنظیم دقیق آواهای ناب، امواج صدا در فضا به گردش در می آیند. او بسیاری از آثارش را به همراه جان کیج اجرا کرده است.
برخی از آثار مهم او عبارت اند از:
- موسیقی برای موج ناب، طبل باس، و آونگ آکوستیکی  (1981) برای چهار طبل باس، چهار بلندگو، چهار توپ پینگ پنگ، و یک اوسیلاتور
- هیچ چیز واقعی نیست (1991) برای پیانو، ضبط صوت، و قوری تقویت شده
- موسیقی بر سیمی بلند و نازک (1977) برای اوسیلاتور و مونوکورد الکترونیکی
- سنگین تر از هوا (1999) برای هر تعداد نوازنده و بادکنکهای پرشده با گاز کربنیک
- (تهران) حافظه  فضا (1970) برای هر تعداد خواننده و نوازنده سازهای اکوستیک

اما مهمترین و شناخته شده ترین اثر لوسیه 'در اتاقی نشسته ام '(۱۹۶۹) است. در این اثر او صدای خود را در حال خواندن یک متن ضبط می کند و سپس صدای ضبط شده را در اتاق پخش می کند  و آن را دوباره ضبط می کند. صدای تازه ضبط شده دوباره پخش و ضبط می شود و این روند بارها ادامه می یابد. از آنجا که هر اتاقی مشخصه تشدید رزنانس خاص خود را دارد نتیجه فرکانس هایی هستند که بواسطه عمل تشدید به تدریج مشخص تر می شوند تا زمانی که کلام غیر قابل تشخیص می شود و بوسیله این هارمونی تشدید یافته خالص و آواهای (صدای) اتاق جایگزین می گردد. متنی که خوانده می شود این پروسه را تشریح می کند و این گونه آغاز می شود: ' در اتاقی متفاوت از آن چه شما در آن هستید نشسته ام و در حال ضبط صدای گفتار خود هستم...و با این جملات به پایان می رسد: ' من این فعالیت را آنچنان به منزله اثبات فیزیکی یک واقعیت در نظر نمی گیرم بلکه بیشتر راهی است برای هموار کردن هرگونه ناهمواری در کلام من'  که اشاره ای است به لکنت زبان او
این اثر هر ساله در اقصا نقاط جهان اجرا می شود. در ایران نیز برای اولین بار در تابستان سال ۱۳۹۱ در کالری ایست اجرا شد. مجموعه آثار نام برده در بالا به همراه 'در اتاقی نشسته ام' که توسط خود الوین لوسیه اجرا می شود، در این رویداد در طی سه روز اجرا خواهند شد.

شادی افشار و مهدی بهبودی



۱۳۹۱ آذر ۴, شنبه

تاملی در پرفورمنس آرت، شادی افشار


منبع: ماهنامه تجربه، شماره ۱۶، آبانماه ۹۱



پرفورمنس آرت پدیده ای صرفا بصری نیست. اثری که در یک پرفورمنس آرت خلق میشود بر روی حواس مخاطب به صورت امری درونی تاثیر می گذارد تا بتواند به ایجاد تجربیات متفاوت در مخاطب نائل شود.                                                 
بسیاری از هنرمندان تجسمی خود را خالق اشیا می نامند حال آنکه در پرفورمنس آرت موقعیت خلق می شود. در این میان وجه تشابه میان پرفورمنس آرت با هنرهای تجسمی در ایده تولید تصویر است بدین معنا که پرفورمنس آرتیست با استفاده و ساخت تصویر خلق موقعیت میکند.
تصویر مفاهیم گوناگونی دارد. در هنرهای تجسمی بیشتر از مفهوم بازنمایی تصویر استفاده می شود در اینجا من از مفهوم تأثیر تصویر برای پیشبرد این بحث استفاده می کنم. تصویر میتواند یک عکس باشد یا یک بازنمایی بصری اما به مفهوم تصویر می تواند در بر گیرندهٔ حالت، صدا، بازه زمانی، تجربه ای بویایی...  باشد. در اینجاست که تصویر می تواند با قرار گرفتن در زمان و مکانی خاص تولید مفاهیم جدیدی کند و در این بستر است که تصویر می تواند بر روی مخاطب تاثیر بگذارد.  
  تصویری که هنرمند تجسمی خلق میکند گاهاً بر گرفته از فرم شیٔ است. در پرفورمنس آرت، پرفرمر ممکن است در پروسهٔ کار خود به خلق یک شیٔ بپردازد اما این مخلوق در واقع تصاویر یا لایه هایی از تصویر هستند که برای تولید یک موقعیت در زمان و مکان با هم همکاری می کنند. اینگونه می توان گفت که در پرفورمنس آرت پروسهٔ خلق یک شیٔ در یک موقعیت، بسیار مهم تر از وجود یا شیٔ ایجاد شده است و این هدف اساسی پرفورمنس آرت است.
در پرفورمنس آرت حضور و گذر زمان از اهمیت بسزائی برخوردار است. می توان گفت که تولید یک فضا تنها در یک بازه زمانی قابل تعریف است. در یک بازه زمانی است که یک شیٔ تبدیل به آن چیزی می شود که قرار است بشود و یا یک رخداد شکل می گیرد. تبدیل شدن در زمان یکی از ویژگیهای مهم پرفورمنس آرت است. در تبدیل شدن است که جنبش، تغییر و حرکت یک چیز یا یک رخداد امکان پذیر می شود.
در پرفورمنس آرت زمان هرگز خود را تکرار نمی کند بلکه خود را اجرا می کند و این اجرا هیچگاه تأثیری مشابه بر جای نمی گذارد. زمان ثابت نیست بلکه تاثیرات ثابت زمان است که رخدادی را آشکار میکند. حتی اگر هزاران بار یک رخداد تولید شود به دلیل ماهیت تکرار ناپذیر زمان در پرفورمنس آرت هرگز حتی دو تاثیر مشابه وجود نخواهد داشت.
در پرفورمنس آرت اگر زمان به مفهوم چگونگی حضور است. مکان به معنای چگونگی قرارگیری است. اگر زمان به حضور اجازه ایجاد می دهد مکان این حضور را نشان می دهد. مکان حقیقت چیزها است و بستری است که ما را از پروسهٔ به وجود آمدن یک اتفاق آگاه می کند. این مکان امری کاملا واقعی است و هویت آن قابل تغییر نیست. گرچه ممکن است در یک اجرا مکان به واسطهٔ عناصر به کار گرفته شده مشمول تغییراتی شود اما از چیستی خود فاصله نمی گیرد و حقیقت خود را آشکار می سازد و می توان گفت که همواره خود را یادآوری می کند. اما این مکان بکار گرفته شده تولید فضا میکند. اگر چه در پرفورمنس آرت مکان تازه ای تولید نمیشود اما همین مکان به واسطهٔ حضور مخاطب و زمان، محصولی به نام فضا تولید میکند و در پروسهٔ تولید این فضاست که یک موقعیت شکل میگیرد و پرفورمنس آرت زاده میشود.       

                                                                                                                         

فراخوان ارسال آثار ویدئو آرت , Call for videoart


گالری ایست دی ماه امسال میزبان پروژه "وقتی از ویدئو آرت حرف می زنیم از چه حرف می زنیم" خواهد بود.علاقه مندان به شرکت در این پروژه می توانند آثار خود  را از تاریخ تا ۳۰ آذرماه برای ما ارسال نمایید.

"وقتی از ویدئو آرت حرف می زنیم از چه حرف می زنیم"
کیوریتورها: محمد شیروانی و امیر راد
زمان ۱۷ دی ماه ۱۳۹۱ تا ۲۹ دی ماه ۱۳۹۱

اطلاعات بیشتر






East Art Gallery will host "what we talk about when we talk about videoart" project on January 2013. Deadline for all applications is Thursday 20th December 2012. Submissions received after this date cannot be included in the selection-process.  


"what we talk about when we talk about videoart"

Curators: Amir Rad & Mohammad Shirvani
6 January 2012- 18 January 2012

"ورک شاپ هماهنگی ذهن وجسم و طراحی حرکت"، محمد عباسی



"ورک شاپ هماهنگی ذهن وجسم و طراحی حرکت"
محمد عباسی

شروع : چهارشنبه ۸ آذر ماه از ساعت ۱۶ تا ۱۹
مدت دوره: ۱۰ جلسه

برای اطلاعات بیشتر به دفتر گالری مراجعه نمایید و یا با تلفن های گالری تماس بگیرید.

"مدیوم آلترناتیو"، گفتگو با امیر راد

منبع: ماهنامه تجربه، شماره ۱۶، آبانماه ۹۱

هنر اجرایی مدتی است که در جامعه ایرانی مورد استقبال فراوانی قرار گرفته است. برنامه ۳۰ پرفورمنس، ۳۰ هنرمند، ۳۰ روز در گالری ایست شاید از مهمترین رویدادهای این حوزه از هنرهای معاصر ایران باشد. برنامه ای که دو سال از عمرش می گذرد و دست اندرکاران آن تجربیات فراوانی را در مدیریت این گونه برنامه ها به دست آورده اند. اما هدف های این برنامه چیست و چالش های پیش روی دست اندرکاران چه خواهد بود. در گفت و گویی کوتاه پرسش هایی را در زمینه های مختلف و البته مرتبط با پرفورمنس با امیر راد یکی از طراحان و برگزارکنندگان برنامه مطرح کرده ایم که هم اینک پیش روی شماست.

نیما توسلی




طی چند سال اخیر هنر مفهمومی و زیر شاخه های آن از جمله هنر اجرایی یا همان پرفورمنس در ایران رواج زیادی پیدا کرده است. به عنوان اولین سوال، دلیل این استقبال را چه می دانید و چگونه آن را ارزیابی می کنید؟



پرفورمنس آرت پاسخ هنرمندان تجسمی است به چارچوب ها، قوانین و تعاریف محدود کننده جهت خلق آثار هنری. این پاسخ در نهایت تمرکز هنرمندان را از اثر به پروسه خلق اثر هنری معطوف نمود. اولین واکنش های هنرمندان را می توان در اوایل قرن بیستم و در میان جنبش های فوتوریسم و دادائیسم شاهد بود. اما پیدایش آنچه ما امروز پرفورمنس آرت می نامیم به میانه قرن بیستم باز می گردد. از آن تاریخ به این سو با شناخت امکانات بیانی این مدیوم در بیان دغدغه های هنرمندان معاصر شاهد استقبال چشمگیر هنرمندان و مخاطبان از این مدیوم بوده ایم. اگرچه در ایران این چارچوب ها کمتر ناشی از مباحث تئوریک و هنری است ولی نمود این محدودیت ها را می توان در نگاه تجاری به آثار هنری و در نتیجه چارچوب ها و تعاریف از پیش تعیین شده برای خلق آثار جستجو کرد. از سوی دیگر هنرمند ایرانی نیز در پی مدیومی جهت بیان افکار و دغدغه های امروز خود پر فورمنس آرت را مدیومی با امکانات بیانی ویژه یافته است.  
       
ویژگی اصلی پرفورمنس در ایران چیست؟ چه چیز می تواند این هنر را در ایران بومی  کند؟

ویژگی اصلی پرفورمنس آرت در ایران این است که در ایران اجرا می شود! این بهترین پاسخ به سوال شما است اما نیاز به توضیح بیشتر دارد. یکی از ویژگی های پرفورمنس آرت این است که در بستر(کانتکست) واقعی رخ می دهد. این بستر شامل زمان و مکان واقعی است. از سویی دیگر، مخاطب نیز در شکل دادن به این بستر نقش مهمی دارد. به همین دلیل پرفورمنس آرتیست از نتیجه پرفورمنس آرت خود آگاه نیست و همواره اثر از خالق خود پیشی می گیرد چون در زمان و مکان متفاوت، با مخاطبان دیگر، نتیجه اثر به کل دگرگون می شود. به این ترتیب  ویژگی منحصر به فرد یک پرفورمنس آرت در ایران یکی هم این است که برای مثال در یک گالری یا خیابان در تهران و با مخاطبانی با ویژگی های فرهنگی خاص اتفاق می افتد. پس پیشاپیش هر پرفورمنس آرتی که در ایران اجرا میشود بومی هست و نیازی به عناصر افزودنی و تزریقی برای بومی شدن ندارد.

در دوجشنواره سال پیش و امسال شما از هنرمندان سایر رشته ها از جمله سینما و موسیقی نیز برای ارائه کار دعوت کرده اید. این اقدام ریسک بالایی را در پی دارد. آیا تمامی هنرمندان با این هنر آشنایی کافی دارند؟ 

  
میان رسانه ای بودن پرفورمنس آرت بیانگر این واقعیت است که این مدیوم برآمده از یک نیاز جدید برای گسترش امکانات بیانی سایر مدیوم های شکل دهنده آن است. از سوی دیگر، این ویژگی منجر به بازنگری و دگرگونی  یکی از خلال ویژگی های دیگری و در نهایت منجر به پویایی این مدیوم ها خواهد شد. بر همین اساس از اولین دوره این فستیوال من و محمد رضایی راد با آگاهی از ریسک بالایی که دعوت از هنرمندان سایر رشته ها دربر داشت یکی از سیاست های خود را برای شکل دهی این فستیوال بر همین اساس بنا نهادیم.
به طور مشخص ما چهار هدف عمده را در این رابطه دنبال می کردیم. اول، معرفی فراگیر پرفومنس آرت نه فقط به مخاطبان بلکه به هنرمندان عرصه های گوناگون به عنوان مدیومی آلترناتیو و میان رسانه ای با امکانات بیانی ویژه (یکی از اهداف اصلی فستیوال). دوم، تغییر نگرش غالب و دگرگونی تعاریف ارائه شده از پرفورمنس آرت در ایران. سوم، برقراری دیالوگ میان مدیوم های گوناگون و هنرمندان فعال آنها و مشاهده نتایج این امر در غالب پرفورمنس آرت. و چهارم، دامن زدن به مباحث تئوریک در این زمینه به طور خاص که البته وجه عام آن (درباره پرفورمنس آرت) از اهداف اصلی این فستیوال بوده است. 
در فستیوال اول، مواجهه هنرمندان عرصه های مختلف با پرفورمنس آرت و عدم آشنایی پیشین آنها منجر به برخی تجربه هایی شد که پرفورمنس آرت نبودند ولی همین تجربیات زمینه ای شد که برخی از آن ها در این عرصه فعال شوند و در طول سال گذشته دست به تجربیات دیگری در این زمینه بزنند که میزبان بسیاری از آن ها همین گالری ایست بود. نتیجه این تجربیات در فستیوال امسال با آثار قابل تاملی از آن ها رخ نموده است. همین امر باعث شده است خود را در رسیدن به اهدافمان موفق بدانیم و امسال هم  دست به این ریسک بزنیم. 
در فستیوال امسال هنرمندانی از عرصه های تجسمی، سینما، موسیقی، تئاتر حضور دارند که نسبت تعداد آن ها تقریبا مساوی است به طور مثال از عرصه تجسمی ۷ هنرمند حضور دارند که تفریبا یک چهارم کل تعداد است.

همین جا باید دوباره به این نکته مهم هم اشاره کنم که ارائه یک مجموعه پرفورمنس آرت بی نقص و کامل به هیچ وجه از اهداف اصلی ما در این دو فستیوال نبوده است، چون به این امر آگاهیم که در ابتدای راه هستیم و تا معرفی این مدیوم، مباحث تئوریک، نقد ها و گفتگو ها اتفاق نیفتد رشد کیفی آثار تبدیل به یک جریان مداوم نخواهد شد.
  
آیا از مراکز و نهاد های دولتی کمکی دریافت کرده اید؟ موضع آنان در این باره چه بوده و هست؟ 

خیر. به دنبال کمک از مراکز دولتی و نهادها نرفتیم ولی در میان بخش خصوصی به دنبال اسپانسر گشتیم و نتیجه ای دربر نداشت. این امر تا حدی پیش بینی پذیر بود چون هدف بخش خصوصی در حمایت از چنین پروژه هایی بیشتر تجاری است تا فرهنگی و هنگامی که شما اثری برای فروش و یا کلکسیون آنها ارائه نمی دهید، دستکم باید بازار هدف آنها شناخته شده باشد که به هر حال تا حد زیادی برای بخش خصوصی ناشناخته بود. اما با توجه به این دو دوره فستیوال، من در یافتن اسپانسر برای دوره بعد خوشبین هستم هرچند که این امر به شرایط اقتصادی در آن زمان وابستگی کامل دارد.

لطفا کمی درباره پروژه حمایتی گالری ایست از هنر پرفورمنس توضیح دهید. چون این برای اولین بار است که در یک گالری ایرانی مبلغی به عنوان ورودیه دریافت میشود.

هدف گالری ایست از بدو تاسیس ارائه هنرمعاصر و مدیوم های جدید به طور عام و پرفورمنس آرت به طور خاص بوده است. پرفورمنس آرت هنری نامانا است و قابلیت خرید و فروش ندارد و به همین دلیل هم برای گالری ها بازده مالی ندارد. همین امر، اتفاقات پراکنده و نامنسجم در ارائه پرفورمنس آرت را در صحنه هنر ایران  توجیه می کند. همانطور که پیشتر هم گفتم ما در جذب اسپانسر بخش خصوصی ناموفق بودیم. علت عدم مراجعه ما به مراجع دولتی هم حفظ استقلال این فستیوال بود چون اکثر نهادهای دولتی صرفا بر روی رویدادهای مناسبتی سرمایه گزاری می کنند. به این ترتیب برای ادامه سیاست گالری مبنی بر تمرکز بر مدیوم های جدید و به خصوص پرفورمنس آرت و همچنین امکان برگزاری مستقل این فستیوال، در مشورت با مدیر گالری به این نتیجه رسیدیم که مانند برخی از گالری ها و اکثر موزه های جهان، ورودیه ای برای این فستیوال در نظر بگیریم. از پروژه “جان کیج پیش می آید” به این سو این روند در برخی پروژه ها پیگیری شده است (۲ پروژه) و خوشبختانه با استقبال گسترده ای هم همراه بوده است. اینکه مخاطبان پرفورمنس آرت به چنین درکی رسیده اند که می توانند با حمایت خود باعث ادامه اینگونه پروژه ها در گالری ایست باشند باعث خرسندی است. ذکر این نکته هم ضروری است که نه در پروژه “جان کیج پیش می آید” و نه در این پروژه (حداقل تا امروز) درآمد حاصله به هیچ وجه کفاف همه هزینه ها را نداده است اما دستکم زمینه فرهنگی مناسبی ایجاد کرده است.

پروژه های بعدی شما و گالری ایست چه خواهند بود؟ آیا به شکل سالانه این جشنواره را ادامه خواهید داد؟ آیا خسته نشده اید؟ 

پروژه های بعدی من در زمینه ویدئوآرت و اینستالیشن خواهد بود که در گالری ایست اجرا خواهد شد. فستیوال “۳۰ پرفورمنس، ۳۰ هنرمند، ۳۰ روز” را به شکل سالانه ادامه خواهیم داد چون ظهور نتایج آن بسته به تداوم آن دارد. به هیچ وجه خسته نشده ام و برعکس انگیزه بیشتری برای ادامه این فستیوال دارم چون در همین دو سال، هم نتایج فستیوال و هم کیفیت آثار رشد چشمگیری داشته است و این خود به تنهایی دلیلی کافی است برای ادامه راه.     



"فارغ از دغدغه های رایج"، ترانه خسروشاهی

منبع: ماهنامه تجربه، شماره ۱۶، آبانماه ۹۱

روزی  که تصمیم به تاسیس گالری ایست گرفتم تنها یک هدف در ‌ذهن داشتم و آن چیزی نبود جز ایجاد فضایی فرهنگی برای هنرمندان. در سال های پیش از تاسیس گالری ایست، به عنوان یک نقاش چنان از جو غالب بر گالری ها دلزده شده بودم که رغبتی برای گالری گردی نداشتم. آموزش نسل ما درست یا نادرست وجه فرهنگی هر رویدادی را تنها وجه مهم آن می پنداشت و مسائل اقتصادی در حاشیه آن تعریف می شد. اما آنچه در هنرهای تجسمی ایران پیش آمد و پیش می رود چیزی نیست جز تجارت هنر. این بدان معنا نیست که با بازار هنر، تجارت هنر و ملزومات آن مخالفم، بلکه به عکس از تاثیر مثبت آن و نقش مهم بازار هنر در ارائه آثار هنری و اقتصاد هنر آگاهم و آن را لازم می دانم اما به هیچ وجه کافی نمی دانم.
گالری داری دو وجه فرهنگی و اقتصادی را باید در کنار یکدیگر داشته باشد. در تجربه کوتاه مدت خود سعی کرده ام این مهم و هدف اصلی خود را فراموش نکنم. در این راه از مشاوره دوستان هنرمندم بسیار بهره برده ام و از تجربیات و اشتباهات همکارانم بسیار آموخته ام. 
"فستیوال ۳۰ پرفورمنس، ۳۰ هنرمند، ۳۰ روز" امسال دومین دوره خود را در گالری ایست برگزار می کند. برای من به عنوان یک گالری دار برگزاری این فستیوال تجربه یکتایی بوده است. میزبانی یک رویداد فرهنگی در چنین سطحی تحقق هدف اولیه ام بوده اما خود این رویداد ویژگی های دیگری نیز داشته است که به یکتایی آن می افزاید. تجمع جمعی از بهترین هنرمندان عرصه های گوناگون هنری در یک جا و در یک پروژه از آن اتفاقاتی است که هر چند یک بار می توان شاهد آن بود. برنامه ریزی فشرده و نظم اجرایی چالش همیشگی چنین رویداد هایی است که خوشبختانه در دوره دوم در این زمینه بسیار موفق بوده ایم. تعیین اهداف و زمینه چینی برای نیل به آنها از ویژگی های دیگر این فستیوال بوده است که از دوره اول، کیوریتورها بر آن تاکید داشته اند، شاهد و شریک این موفقیت بودن یکی دیگر از این تجربیات خوشایند است. و نهایتا جلب اطمینان مخاطبان گالری و شکل دادن به مخاطبان خاص یک رویداد از دیگر ویژگی های این دوره بوده است. همه اینها به این مفهوم نیست که از خطا و لغزش مبرا بوده ایم، به عکس به برخی ازکاستی های اجرایی واقفیم و منتظر شنیدن انتقادات هستیم. 
و در آخر، از اینکه بعد از ۲ سال گالری ایست میزبان اتفاقاتی همچون " جان کیج پیش می آید"، " با من افطار کن"، "فستیوال ۳۰ پرفورمنس، ۳۰ هنرمند، ۳۰ روز" و ... بوده و از این که گالری ایست برای هنرمندان و مخاطبان ایرانی به محلی فارغ از دغدغه های رایج در چنین مکان هایی تبدیل شده است بسیار خرسندم.




"تماشای روح دوران"، مانی جعفرزاده



منبع: ماهنامه تجربه، شماره ۱۶، آبانماه ۹۱

برخی روزها که سوارتاکسی می شوم و به قول قدیمی ها پیچ رادیو باز است از نوع موسیقی که پخش می شود دل ام پیچ می خورد – راستی دقت کرده اید که همه ی موسیقی های سفارشی مرکز موسیقی صدا و سیما فارغ و فارق از آن که در چه ژانر و شیوه ی هنری ساخته شده اند یک جور صدا می دهند؟ - همان جا یاد حرف "هگل" می افتم که در رساله ی زیبایی شناسی اش به شاگردان اش تقریر کرده است : شرایط کلی روزگارمان برای هنر مساعد نیست. و تازه این را وقتی دارد تقریر می کند که جادوی موسیقی "بتهوون" همچنان در کاراست و شعر "گوته" هنوز دل می برَد و توفان "شوپن" و "برلیوز" و "لیست" در پیش است و چیزی نمانده تا سرتاسر تاریخ هنر را درنوردد. اگر هگل هم روزگار ما بود احتمالاً چند فحش جانانه نثار می کرد  –  مگر ما نمی کنیم ؟-  و پیچ رادیو را می بست و بی هیچ تردیدی فلسفه را بر هنر رجحان می داد – که ما امـّا نمی دهیم -  چنان که او چنین کرد.  کسی که از او حرف می زنیم همان هگلی ست که در آن چنان روزگاری می گفت : فرهنگ معنوی ما به هنرمند امکان نمی دهد که به گونه ای ارادی بیافریند و اثر هنری دیگر نمی تواند نیاز ما را به مطلق برآورد. برخی از این جملات آن چنان وصف حال اند که باور نمی کنم یکصدوهشتادو پنج سال پیش در جغرافیای دیگری گفته شده باشند.  با این وجود می توانم از خودم و مخاطب ام دست کم گاهی سوال کنم که آن هنری که دوست قدیمی مان – هگل را می گویم – برای توصیف " روح مطلق " اش نابسنده می دید چه گونه هنری بوده است ؟ و خودم پاسخ خودم را بدهم که آن چه هگل به مثابه هنر   می شناخت و به چنین موضع گیری وادارش ساخته بود، پدیداری بود – و هنوز هم بیشتر وقت ها هست -  که یا درگیر فرم است ،  به قول خود هگل " گشتالت " یا درگیر محتوا. یا می کوشد نمادین و اسطوره ای باشد یا زور می زند پیشرو و هنجار شکن به نظر برسد. یا آن قدر به سمت مخاطب خم  می شود که امکان رشد را از او سلب می کند یا آن چنان او را صغیر می پندارد که حتا باب مکالمه را با او نمی گشاید . یا عام زده است یا خاص زده و به هرحال پدیداری ست که تا عصر هگل و حتا خیلی بعد از آن چنین آش درهم جوشی باقی می مانـَد. امـّا همه ی دگرگونی های بنیادین تاریخ هنر و اندیشه برآمده از احساس نیاز تاریخی و اجتماعی ست لابد . وهمین است که شاید هنر روزگار ما - روزگاری که در آن نه نماد و اسطوره کارکرد تاریخی دارند و نه محتوایی دلالت بر معنایی می کند و نه فرمی اشارتی ست به ساختاری به سامان و یا حتا نابسامان !- نمی تواند و نباید همان باشد که در عصر هگل می بود. چنان هنری در چنین روزگاری برای  حرف های هگل درباره ی "مرگ هنر" صحت مدعا کم نمی آورد . روزگار ما آن طور که می گویند و از سرو شکل اش پیداست، روزگار دموکراسی خواهی ست . روزگار آن که مخاطب اثر هنری هنرمند را درمقام ناصح و ناقد و مصلح انکار می کند. نمی نشیند که  هنرمند پند اش بدهد. نه ساختمان و معنی درهم تنیده و متوازنی را که هگل از اثر هنری توقع داشت و در هیئت هنر کلاسیک محبوب اش بزرگ می داشت بر می تابد و نه حتا هنرمند را به مفهومی که رومانتیک های آلمانی ِ رقیب و منکرهگل، بزرگ وقهرمان می پنداشتند ، به بزرگی و قهرمانی می پذیرد. او می خواهد در اثر هنری سهیم باشد. در شکل دهی اش در ساختمان معنایی اش و در تنیدگی اش با روح دوران. با دموکراسی. این است که مصداق های هنر کلاسیک در مواجهه با مخاطب امروزین کم می آورند. پیشرفت های تکنولوژیک هر روز بیش از پبش امکان خلق هنر-  به معنای قدیمی آن - را فراهم می کند. بسا کسان که با اتکاء به ابزار های جدید خواننده و آهنگساز و گرافیست و عکاس شده اند و کارهای شان هم گاهی – بازهم به معنای قدیمی لغت – ای بد نیست و همین می شود که آن هنرمندی که بی اتکای به ابزارهای تازه از اول آهنگساز و خواننده و عکاس و گرافیست بوده است می کوشد مدیوم اثر هنری اش را تغییر بدهد . می کوشد خودش را با روح این دوران انطباق بدهد. او که بیش از هرکس قربانی فقدان فضای دموکراتیک بوده می کوشد با ایجاد فضایی باز، ولو به  اندازه ی اثر هنری اش به مخاطب اش امکان ابراز وجود بدهد .  این است که هنرهای نو شکل می گیرند . می شوند پرفورمنس آرت ( هنر اجرایی) و کانسپچوآل آرت ( هنر مفهومی) . فراتر از   آن اند که هگل ِ یکصد و هشتاد و پنج سال پیش بتواند حدس بزندشان . که اگر حدس می زد هر دو پاهای اش را در یک کفش نکرده بود که هنر پدیداری ست  بی آینده.  اندوه و غصه و افسوس اش به جا نبود، بی هوده بود .  چون هنر نمرد و زنده ماند تا روزگار ما و راه اش را  تا همین چند کوچه پایین تر از خانه ی من پیمود و آمد و ماند و دیگر هم گمان نکنم که مرگ اش و یا رفتن اش را حتا بشود متصور شد . هنر مفهومی وهنر اجرایی شاید بیش از هرچیز نمایشگر "روح دوران" هستند به همان مقصودی که منظور هگل بود و این کم چیزی نیست . اهمیت و اعتبارفلسفی ست برای  هنر در روزگاری که دیگر هیچ چیز اعتبار و اهمیت فلسفی ندارد . این روزها که معمولا ً پیچ رادیو بسته است ، از خانه راه می افتم و قدم زنان تا میدان ونک پیاده می روم . توی یکی از کوچه ها دریک نگارخانه ی کوچک، روح دوران من در سیلان است . به تماشای روح دوران ام می نشینم و خاطر آسوده می شوم که هنر زنده است و نمرده است . باز می گردم به خانه ام و آسوده می خوابم .


"کار را که کرد؟ آنکه آغاز کرد"، نادر مشایخی


منبع: ماهنامه تجربه، شماره ۱۶، آبانماه ۹۱



پس از چند سال دوری از ایران، زمانی که به وطن بازگشتم با فضایی هنری مواجه شدم که با گذشته متفاوت بود. احساس کردم که هنرمندان جوان ایرانی با پویایی عجیبی در حال کار و تولید آثار هنری هستند. این هنرمندان با استعداد احتیاج به حمایت و پشتیبانی دارند تا بتوانند خود را بهتر بیان کنند. متاسفانه این را هم دیدم که کسانی که خود هیچگونه فعالیت هنری ندارند، سعی بر این دارند تا با دیکته کردن نظریه هایی بی معنی و تاریخ گذشته، ذهن جوانان را معطوف به خود کنند. تئوری پردازان مجور خواهند بود تا این واقعیت را مد نظر داشته باشند که ابتدا هنر وجود دارد و سپس تئوری پردازی و نه برعکس.
از سمتی دیگر این راهم متوجه شده ام که برخی گالری داران در صدد دیکته خواسته های خود به هنرمندان جوان هستند.این دوستان باید بدانند که هنرمندان در درس دیکته ضعیف هستند. گالری داران اگر بتوانند ویژگی های یک هنرمند را کشف و راهی برای ارائه آن ویژگی ها به مخاطب پیدا کنند، خود تبدیل به هنرمند میشوند. کاشفان استعدادهای جوان. این کشف خود هنر است. در چنین موقعیتی گالری دار دیگر واسطه صرف خرید و فروش آثار هنری نیست.فکر نمی کنم راه دیگری وجود داشته باشد. پس پیشنهاد می کنم در روش های خود تجدید نظر کرده و به همراه و مانند گالری ایست در تلاش باشند تا استعدادها را پیدا کنند تا خود را از نابودی که هر لحظه نزدیک تر می شود نجات دهند.
و اما درباره الوین لوسیه. شنیدن آثار لوسیه به همان مقدار اهمیت دارد که توجه به موسیقی جان کیج.  قطعه" در این اتاق نشسته ام" یکی از بهترین آثار اوست. ترجمه و اجرای این قطعه توسط مهدی بهبودی در گالری ایست به یکی از آرزوهای من جامه واقعیت پوشاند. در اجرای گالری ایست از همان وسایلی بهره گرفته شد که در زمان ساخت آن در دهه هفتاد میلادی. یکی از ویژگی های این قطعه ارئه امکانی است تا ما بتوانیم صدای " مکان " را بشنویم. امکانی که در یک روند اتفاق می افتد. این روند شامل محو شدن تدریجی زبان و تغییر گام به گام نحوه گوش دادن به اصوات است. دریافت کننده امکان این را دارد که نوع گوش دادن خود را تغییر دهد.  همین ویژگی باعث شده تا این قطعه از جمله بهترین آثار قرن بیستم  باشد. برای اولین بار بود که این قطعه در ایران اجرا شد در کجا؟ در گالری ایست و این یک آغاز بود.